محمد اعظم خان ناظم جهان

34

قرابادين اعظم ( فارسى )

صفت آن غنچهء ياسمين كف دريا مغز تخم نيب هر يك سه ماشه فلفل گرد بست و يك عدد در شيرهء ليمو دو پاس كهرل نموده حب بسته دارند و صبح به آب سائيده در چشم كشند حب سلاق صفت آن سنگ بصرى نيله تهوتهه كافور نبات مساوى كوفته بيخته به آب كهرل كرده حبها سازند وقت حاجت به آب سائيده در چشم كشند نوع ديگر نافع سلاق صفت آن سپيارى چهاليه در شير بز سائيده يك عدد افيون سه سرخ قرنفل پوست هليلهء زرد هر واحد دو عدد الايچى خورد مع پوست دو عدد ادويه بشير بز سياه كهرل كرده حب بسته در چشم كشند و بشير بز طلا نيز نمايند در دو هفته آرام مىكند حب مجرب جهت ثقل سامعهء حادث از خلط غليظ و ريح و مستعمل در طنين صفت آن تربد موصوف دو درم انزروت ربع درم شحم حنظل پوست هليلهء كابلى هر يك يك درم كتيرا دو دانگ كوفته بيخته به آب حبها سازند شربتى يك درم بطريق شبيار حب به جهت جوشش دهان صفت آن صندلين گل نيلوفر گل سرخ گل سيوتى هليله اصل السوس الايچى خورد طباشير گلنار كتهه سفيد مساوى حب ساخته در دهن دارند حب سيلان لعاب دهان از رطوبت معده صفت آن انيسون نانخواه هر يك دانگى نمك هندى ثلث مثقال فيقرا يك مثقال حبها سازند جمله يك شربتست در هفته يك بار بخورند حب سك معمول در نجر الفم صفت آن سك كافور هر يك يك دانگ طباشير نيم درم گل سرخ صندل سفيد هليلهء زرد هر يك دو درم فوفل كبابه هر يك يك درم كوفته بيخته بگلاب حبها سازند و اگر درين حب قرنفل خولنجان عاقرقرحا هر يك يك درم بياميزند براى سنجرى كه بسبب فساد عمور اسنان باشد مفيد خواهد بود حب طيب النكهت مستعمل در بخر الفم صفت آن مشك دو دانگ فوفل كافور دارچينى خولنجان قرنفل جوزبوا دانهء هيل هر يك دو درم كوفته بيخته بربّ سيب يا به يا ميبه سرشته حبها سازند از تحفه نوع ديگر كه بوى دهان خوش كند و بخر و بخارات را قطع نمايد و دهن را صاف كند و بهترست درين كار از همه ادويه صفت آن گل ارمنى كتيرا سعد قرنفل انيسون عود جوزبوا كشنيز خشك همه مساوى كوفته بيخته حبها سازند و در دهان نگاهدارند حب مجرب جهت زخم زبان در دهان گذارند صفت آن آرد كرسنه آرد عدس جو سوخته گلنار گاو زبان برگ حنا شاهتره طباشير نشاسته گل نيلوفر هر يك يك ماشه بسد سوخته يشب سوخته هر يك دو ماشه زهرمهرهء خطائى سوده صمغ عربى كتيرا تخم خرفه دم الاخوين چوبچينى هر يك دو ماشه انزروت مدبر يك ماشه كوفته بيخته حبها سازند و در دهن گذارند حب جهت لكنت زبان صفت آن دارشيشعان گل سرخ هر يك يك مثقال اذخر قرنفل فرفيون هر يك نيم مثقال نرم بسايند و با موميائى و لادن و عنبر اشهب هر كدام كه باشد سرشته حبها سازند و زير زبان دارند و آب دهان بريزند حبى كه در خناق حار در ابتداى علت زير زبان داشتن مفيد صفت آن كافور يك دانگ تخم گل تخم خرفه نشاسته طباشير سماق كتيرا هر يك يك درم كوفته بيخته بلعاب اسپغول سرشته حب سازند حب نافع براى اندمال قرحهء حلق صفت آن بزر ورد طباشير نشاسته كهربا دم الاخوين مساوى كوفته بيخته حب بندند و در دهن داشته باشند تا وقتىكه اندمال قرحه شود حب سيماب معمول براى قرحهء حلق كه بسبب آتشك باشد صفت آن سيماب سه ماشه قند سياه دو دام خوب با هم بكوبند تا يك ذات شود پس چهار پاس به آب نانخواه سبز كهرل كرده حبها بندند چهارده عدد و يك صبح و يك شام خورند و اگر دهن جوش نمايد چهال كچنال به آب جوش داده صاف نموده مضمضه كنند حب ديگر نافع قرحهء حلق و قلاع صفت آن برگ تلسى سنگ جراحت صندل بگلاب سوده الايچى خرد مع پوست زرورد مساوى ادويه را بگلاب كهرل سازند كه قابل حب بستن شود